تبليغاتX
اسرار عشق

داری میگذری از من داری رد میشی آسمون حرفی برات ندارم بغضمو پنهان کردی اشکامو در میاری ولی انگار نه انگار

 دستامو بگیر تو دستات برای آخرین بار......

یه لحظه چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد همون که بهش گفتی یه روز

جای تو هیچ کس نمیاد ...

نشکن منو

پسم نزن

چند بار باید به چشم تو بشکنم آروم بگیری

چقدر باید اشک بریزم تا منو تنها نذاری

اما من هنوز دوستت دارم اینو بدون

حتی اگه قلبتو پس بگیری

اگه مثل امروز بهم بگی نمی خوام تو رو میتونی بری...

هنوزم چشماتو می پرستم و بی تو هر لحظه در گیر تو ام

تو خیالم دستاتو میگیرم

و باز هم احساس میکنم پیش تو ام.

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 17:53 نويسنده |

 

چقدر سخته همیشه وقتی تنهایی،یه قطره اشک آروم روی گونه ات لیز می خوره و صورتت رو خیس میکنه...

اون یه قطره یادآور روزای خوبیه که کنارش بودی.یادآور روزایی که دستات تو دستش بود و بهت لبخند می زد.

حالا دیگه فقط خاطره هاش برات مونده

حالا دیگه صداش هم برات گنگ و نامفهومه...

شاید دیگه نتونی اون طور که می خوای تصورش کنی و تو همین طور تو تنهایی خودت گریه می کنی.دریغ از یک دست که بیاد و اشکات رو پاک کنه،که بیاد و از تنهایی درت بیاره...

گریه کردن خوبه اما این وقتی خوبه که اون هم بدونه داری واسش گریه می کنی

این وقتی خوبه که اون هم بدونه دلی واسش بی قراره...

تو تنهایی تصورش می کنی،براش اشک می ریزی،صداش می کنی...

اما وقتی به خودت میای می بینی هیچ کس دور و برت نیست تا آرومت کنه

کسی نیست تا تو رو تو آغوش خودش آروم کنه و بهت بگه دوستت دارم و تو این ها رو با یه اشک کوچیک تصور می کنی...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 18:20 نويسنده |

+ تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 18:18 نويسنده |

فوت و فن عشق




پیش بیا! پیش بیا ! پیش تر !

تا که بگویم غم دل بیشتر


دوست ترت دارم از هر چه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر


دوست تر از انکه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر


داغ تورا از همه دارا ترم

درد تورا از همه درویش تر


هیچ نریزدبجز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر


فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر

+ تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 18:13 نويسنده |

 

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم ...

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم،زخم پاهایم به من میخندد...

خسته شدم بس که تنها دویدم...

اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...

می خواهم با تو گریه کنم ...

خسته شدم بس که تنها گریه کردم...

می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

خسته شدم بس که تنها ایستادم...

ولی نیستی دیگه خستم از همه چی...

خسته شدم از بس نقش بازی کردم وخندیدم تا بقیه ناراحت نشن...

دلم تنهایی میخواد دلم گریه طولانی میخواد دلم تورومیخواد که دیگه نیستی پیشم

خدا جونم بهم صبر بده و کمک کن بشم مونای سابق.......

 

 

+ تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 16:43 نويسنده |

دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

دل من عادت داشت که بماند یک جا

به کجا؟

معلوم است به در خانه ی تو

دل من ساکن یک باغچه بود

دل من ساکن یک آیینه بود

تو هر روز به آن می نگری

دل من ساکن دیوار و دری است

 که تو هر روز از آن می گذری

راستی دل من را دیدی

+ تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 22:6 نويسنده |

نگـــــــران نباش، " حــــال مـــن خـــــــوب اســت "


بــزرگ شـــده ام...


دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم...!

آمـوختــه ام،

که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست"

آمــوختــه ام،

که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود.

راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!

"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب ...

+ تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 15:45 نويسنده |

تو را قسم می دهم به خدایی که در دل داری


تا زمانیکه قلبم را از آن خود نکردی


به من نگو دوستت دارم


به همان خــــــــــــدا من با این واژه زندگی خواهم کرد


اگر هم نفرین نکنم آه دل شکسته دامن گیرت خواهد شد

من از شکستن ها بیزارم

می خواهم جلوی دلم سربلند باشم

اینبار با دلت بگو :

 

آیا مرا دوست داری؟

 

+ تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 15:34 نويسنده |

چه در دل من!چه در سرتو..من از تو رسیدم به باور تو..تو بودی و من به گریه نشستم برابر تو...بخاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم...با تو شوری در جان ، بی تو جانی ویران...از این زخم پنهان ، می میرم... نامت در من باران ، یادت در دل طوفان...با تو امشب پایان می گیرم
نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن...به یاد تو بودم ، به یاد تو من...ببین غم تو رسیده به جان و دویده به تن...ببین غم تو رسیده به جانم بگو چه کنم...با تو شوری در جان، بی تو جانی ویران
از این زخم پنهان می مــــــــــــــیرم...

+ تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 1:15 نويسنده |

هوا سرد است...

تو مرا تنگ در آغوش می گیری.

تنت را بو میکشم

دستانت را می فشارم

هوا سرد است ... دلم می لرزد

اما

گرمای قلبت را حس میکنم

مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.

همه عمر شراب شیراز خواهی ماند

آنجا در آن دور دست ها

خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.

همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد

لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همه‌ی گذشته ها

سهم من... همه‌ی خاطرات تو شد برای همه عمر

+ تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 1:12 نويسنده |

میترسم...

دلم را هراسی فرا گرفته است!

میترسم....

میترسم از اینکه دوباره سفیدی محبت تبدیل به سیاهی غم شود.

میترسم از اینکه شیرینی سخن به تلخی زهر شود .

میترسم از اینکه گمان های خوب به گمان هایی بدتر از بد تبدیل شوند.

میترسم از اینکه به یک روزه دوستت دارم ها به دیگر نمی خواهمت تبدیل شوند.

می ترسم از خوابی که پیام آور جدایی باشد.

افکار بدی هستند اما...

روزگار بی رحمانه نشانم داده است که زندگی تنها گمان های خوب نیست زندگی بستری از بدی ها را هم دارد.

پس خدایا کمکم کن مثل همیشه.......

+ تاريخ جمعه دوم دی 1390ساعت 23:14 نويسنده |

گدشت آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار

یک بار از یاد

یک بار از دل

و یک  بار از دست

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 18:55 نويسنده |

ماهی ها چقدر اشتباه میکنند

قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟

آزمون زندگی ما پر از قلاب هایی است که وقتی اسیر طعمه اش میشویم تازه میفهمیم ماهی ها بی تقصیرند!

طمع کینه خشم لذت غرور انزجار انتقام ترس تنبلی شهوت .....

من مفتون و اسیر کدام طعمه و قلاب شده ام و یا خواهم شد؟

خداوندا کمکم کن از کنار این قلاب ها و طعمه ها بگذرم که شاید دیگر فرصتی برای برگشتن به پاکی دریا نباشد.

+ تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 19:52 نويسنده |

یه شب بهم گفت ای مهربون

من میمونم توم بمون

گفتش بهم ای با وفا

یادت نره این عهدمون

حالا کجا رفت اون بی وفا ....

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 0:23 نويسنده |

از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام.

آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟

همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟

تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم .

شبی شاید امشب

زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسردترین معشوقه ام را

بر حواس پنچگانه ام خال خواهم کوفت.

و هم زمان

پایین آخرین برگ خاطراتم

خواهم نوشت:

پایان

+ تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 16:56 نويسنده |

هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت

تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم

هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،

با یاد تو،با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند

تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت

که هر نفس آرامش من است ، هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است

وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی که میرزد از چشمانم

اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ،

شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ، شوق دلتنگی و انتظار را میدهد

این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد

میترسم ، میترسم ، میترسم ! یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!

میخواستم بپرسم که :

هنوز مرا دوست داری؟

+ تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 22:17 نويسنده |

در انتظار تو گل آفتابگردانی را می‌مانم که در ابتدای یک صبح تابستانی زمانی که هنوز خورشید مهمان آسمان نشده است، سر به زیر افکنده و گویی از شدت انتظار اشک می‌ریزد.

گاه اشتیاق به تو مرا چون سبزه‌ای می‌نماید که چند روزی است آبی ننوشیده است و با رخ زرد به آسمان می‌نگرد و انتظار باران را دارد و یک تکه ابر کوچک نیز دل او را شاد می‌کند.

گاه شدت هجران چنان است که دلم چوب خشکی را می‌ماند که در دام آتشی هولناک اسیر است و می‌سوزد و فریاد دلش چون دود از او بر می‌خیزد.
این همه انتظار، اشتیاق، سوز فراق، خواستن، عشق، دوست داشتن و محبت را خدای به قلب من سرازیر کرده است و من احساس می‌کنم که از جان من هیچ نمانده جز عشق تو و قلبم هیچ نیست جز محبت تو و در تار و پود هستی من جز اشتیاق به تو جریان ندارد و بر این لطف خدای، او را شاکرم.

+ تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 22:10 نويسنده |

عمو جان دلتنگم. درست در چنین روزی برای همیشه از پیشم رفتی.

عمو دلم برای صدای قشنگت تنگ شده . عمو نیستی ببینی خونه بدون تو چقد سوت و کور شده . جات خیلی خالیه هنوزم باورم نشده که دیگه نیستی...

+ تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 21:43 نويسنده

دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها

گوشه ای میشینم و

حسرت ها را میشمارم..!!

و باختن ها را

وصدای شکستن ها را..!!

و وجدانـم را محاکمه میکنم!

من به کدامین دلتنگی خندیدم

که این چنین دلتنگم!؟ به کدام؟!

+ تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 21:42 نويسنده |

شب از نیمه گذشته
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:34 نويسنده |

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم

با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرار

 فرصت خوب انتقام از لحظه های انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب

 چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

 فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره

دل دل بیقرارتو، توو سینه آروم بگیره

نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه

نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای حروم بشه

چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب


+ تاريخ جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 2:10 نويسنده |

در قلب مهربانت براي هميشه و تا ابد اسير شدم

و تا ابد از ته دل دوستت دارم عزیزم

هيچوقت تنهام نگذار ، هميشه با هام باش ودوستم داشته باش

خیلی دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی...

از تمام دار و ندارم در این دنیا یک دل داشتم آن هم به تو تقدیم کرده ام

تو تمام هستی و زندگي منی ، با سرنوشت می جنگم تا به تو برسم ای هستی من...

بگذار سرم را بر روی شانه هايت بگذارم و برایت از این قلب عاشقم بگویم...

دلم همیشه در جستجوی تو بوده است و همیشه آرزو داشتم

عاشق قلب مهربان تو باشم و در قلب مهربان و عاشقی مثل تو اسیر شوم...

اینک که تو را یافتم دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش ندارم زیرا تو همان آرزوي مني

باور داشته باش که بدون تو این زندگی برای من به معنای زنده بودن نیست

شاید زمانی که بعد از تو از این دنیا بروم ، باور کنی که زندگی بدون تو را نمیخواهم و حتی یک لحظه هم طاقت بدون تو نفس کشیدن را ندارم!

با تو زندگی کردن برایم به معنای خوشبختی است و با تو خوشبخت و به تمام آرزوهام ميرسم ...

پس با من باش ، با من زندگی کن ، و با من بمان تا من نیز با تو عاشقانه

بمانم و لحظه به لحظه ، عاشقانه تر از همیشه از ته دلم بگویم :

خیلی دوستت دارم عزیزم
+ تاريخ یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 21:46 نويسنده |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه ی دلتنگیها و نبودنهایت می شد

کاش بودی تا سر به روی شانهای مهربانت میگذاشتم

و دردهایم را به گوش تو می رساندم.....

بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعداز تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت

انتظار............
+ تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:24 نويسنده |

چه آرام و زیباست نفس کشیدن در کنار تو.چه دلنشین است.

اما وقتی این احساسم را نمیدانی.

وقتی همه کسم تویی و نمی دانی.

دارم میمیرم.

قلبی سوخته دارم.چه کنم؟تو بگو چه کنم.

هرگاه به تــــــــو

می اندیشم ترس از دست دادنت دو باره در وجودم آتش میگیرد.

وای به حالم اگر روزی بروی.تنهایـــی ام را بفهم.

بفهم که از تو جز عشقی پاک چیزی نمی خواهم.

کنار تو نفس کشیدن عادت من است.

نگاه مهربانت آرامش را به من میدهد...

کنار تو نفس کشیدن...برای من چه زیباست
+ تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:22 نويسنده |

اگر هیچ راه و حرفی وجود نداشت برای صحبت کردن

من باز هم صدایت را میشنوم ،

 اگر هیچ اشکی وجود نداشت ، من تو را احساس میکنم

و حتی اگر خورشید از تابیدن جلوگیری میکرد و تمام پایان ها به عشق

منتهی میشد

من تو را اینجا دارم

+ تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:16 نويسنده |

ستاره ناب

وقتی ستاره ها سوسو زنان مرا به تو می خوانند من دلم  می ماند جا می ماند به تو به کدامین مهر کدامین عشق به کدامین سلام اول وقت مرا مهربان چنین به خود خواندی هزاره بی پایان.

مرا به لطف خواندی به کدامین نیکویی به کدامین سرخی گونه مرا به کدامین مهرورزی چنین آرام پاک کردی .

به نبض ضربان شمعدانی و ترشی دانه های انار کودکانه عادت کرده بودم.غافل از آنکه پاییز میرود و تو هم.....

+ تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 18:36 نويسنده |

+ تاريخ شنبه دوم مهر 1390ساعت 20:29 نويسنده |

 

در بنفشه زار چشم تو ز بهترین بهشت ها گذشته ام ، من به بهترین بهارها رسیده ام ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من ، لحظه های هستی من از تو پر شده است ،در تمام روز ، تمام شب ، در تمام هفته ، در تمام ماه ، در فضای خانه ، کوچه ، راه ، در هوا زمین ،درخت ، سبزه ، آب ،خطوط درهم کتاب ، در نیلگون خواب ، ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن ، بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام . ای نوازش تو بهترین امید زیستن ، در کنار تو من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام .

در بنفشه زار چشم تو برگ های زرد وبنفش ، عطرهای سبز و آبی و کبود نغمه های نا شنیده ساز می کنند بهتر از تمام نغمه ها و سازها ! خوب خوب نازنین من ، نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدایی خیال خود ؟، بهترین بهترین من خطاب می کنم  بهترین بهترین من.

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 16:55 نويسنده |

خاطرمان باشد به یاد هم باشیم شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود.

+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 15:5 نويسنده |

http://www.naztarin.com/aks/12187110.jpg

+ تاريخ شنبه هفتم آذر 1388ساعت 11:7 نويسنده |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس